نام
ایمیل
  • نزدیکترین حالات بنده به پروردگارت حالت سجده است . امام صادق علیه السلام
  • اگركسی اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
  • فراموش نکن قطاري که از ريل خارج شده ممکن است آزاد باشد ولي راه به جائي نخواهد بر د ...
  • سعادت دیگران بخش مهمی از خوشتبختی ماست.
  • بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد . امام حسین علیه السلام
  • برگ در انتهاي زوال مي افتد و سيب در ابتداي كمال پس بيانديش چگونه خواهي افتاد همانند برگي زرد يا سيبي سرخ.
  • هرگز مگذار که خنده تو باعث گریه دیگری شود.
  • باران رحمت خدا همیشه می بارد تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم !
  • چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مثل من باش
  • آدم موثر و اثربخش کسی است که آینده اش رو می سازد نه این که آن را پیش بینی کند.
  • کافیست به آنچه در آرزویش هستید اعتقاد داشته باشید و خود را سزاوار آن بدانید.
  • از زندگی خود لذت ببر بدون آن که آن را با زندگی دیگران مقایسه کنی
  • صبوری گذشتن از حق خود نیست بلکه تلاشی برای دوباره رسیدن است
  • اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه ) مولانا
  • قابلیت انعطاف داشته باشید، تنها همین یک خصوصیت که بتوانید شیوه کار خود را تغییر دهید موفقیت شما را تضمین میکند.
  • گشاده دست باش ،جاری باش ،كمك كن (مثل رود)
  • در برابر انتقادات اگر نادرست بود بی اعتنا باش/اگر غیر منصفانه بود عصبانی نشوید/اگر از روی نادانی بود لبخند بزنید /اگر عادلانه بود از آن درس بگیرید
  • دو چیز را همیشه فراموش کن: اول به کسی خوبی کردی، دوم کسی به تو بدی کرده.
  • پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آنستكه بعداز هر زمين خوردني برخيزي.
عوامل سقوط اخلاقى

عوامل سقوط اخلاقى


گروه: اخبارگوناگون
تاریخ درج: 1392/4/20
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 1334

  عوامل سقوط اخلاقى
 
الف) از ديدگاه قرآن
 علماى علم اخلاق با استفاده از آيات قرآن موانع تكامل و عوامل سقوط اخلاقى در سه عامل مى‏دانند.
 1- هواى نفس 2- دنيا 3- شيطان
 
 1-  هواى نفس:
  هواى نفس باعث سلب ايمان و ضعف ايمان مى‏شود. و دل آدمى را مى‏ربايد و نمى‏گذارد محلى براى ورود ايمان شود و در كتب اخلاقى توصيه زيادى شده است كه انسان بايد تابع عقل و با هواى نفس خود مبارزه كند. در قرآن مجيد در چند مورد درباره هواى نفس آمده است.
 »كان لم يستجيبوا لك فاعلم انما يتبعون اهواءهم و من اضل ممن اتبع هواه بغير هدى من الله ان الله لا يهدى القوم الظالمين«(1)
 پس هر گاه به پيشنهاد تو جواب تنواند داد در اين صورت بدان كه مورد تنها پيروى هواى نفسند و كيست گمراه‏تر از آن كه راه هدايت خدا را رها كرده و از هواى نفس پيروى كند.
 و در جاى ديگر در قرآن كريم آمده است كه در وجود انسان يك گرايش است كه او به بدى فرمان مى‏دهد.»ان النفس لامارة بالسوء«(2) »همانا خود انسان به بدى بسيار فرمان مى‏دهد.« و از رسيدن به كمال و سعادت باز مى‏دارد. و نتايج سوء اخلاق را در پى دارد، و اين آفات نفسانى يعنى »هواى نفس« مانع تعالى انسان مى‏شود كه باعث از حق پيروى نكند.(3)
 
 2- دنيا
 دنيا فى نفسه بد نيست بلكه محل خوبى براى آزمودن و كسب فضايل اخلاقى است اگر انسان به دنيا بيش از حد توجه كند و آن را هدف اصلى خود قرار دهد از آخرت باز مى‏ماند و اين دنيا، دنياى مذموم است. و در كتب اخلاقى به عنوان سمبل ضد ارزش معرفى مى‏شود زيرا باعث مى‏شود كه انسان راه را گم كند واز مسير حق جدا شود.(4)
 در قرآن كريم مى‏فرمايد: »اعلموا انما الحيوة الدنيا لهو ولعب«(5)
 »و ما الحيوة الدنيا الا غروراً«(6)
 ان الذين لا يرجون لقاؤنا و رضوا بالحيوة الدنيا و اطمانوا بها و الذين هم عن اياتنا غافلون اولئك ماوئهم النار بها كانوا يكسبون(7)
 البته آنهايى كه به لقاى ما دل نبسته واميدوار نيستند و به زندگى دنيا دلخوش بسته‏اند و آنهايى كه از آيات و نشانه‏هاى ما غافلند. اينان هستند كه عاقبت به كردار زشت خود در آتش دوزخ جاى مى‏گيرند.
 آيات قرآن، دنيا را مورد مذمت قرار داده است زيرا فقط به دنيا دلبسته و آخرت را به دست فراموشى سپرده‏اند پس عاملى براى سقوط اخلاقى در فرد مى‏شود كه او را از سعادت و كمالات اخلاقى باز مى‏دارد.
 
 3- شيطان
 يكى از سمبل‏هاى ضد اخلاقى شيطان است از كانال هواى نفس در انسان نفوذ مى‏كند كارهاى زشت را در نظر انسان تزيين مى‏كند. و مورد تاييد قرار مى‏دهد و در نتيجه انسان را از خدا دور مى‏كند و از حلقه عبوديت و بندگى و ما را خارج مى‏كند و باعث سقوط فرد از اخلاق مى‏گردد. انسان را نسبت به آينده خويش مى‏ترساند و او را از انجام كارهاى خير باز مى‏دارد خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: »الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء و الله يعدكم مغفرة منه و فضلاً و الله سميع عليم«(8)
 »شيطان به وعده بى چيزى شما را وادار به كارهاى زشت مى‏كند و خدا را به وعده آمرزش و احسان مى‏دهد و خدا را رحمت بى منتهاست.«
 فالله لقد ارسلنا الى امم من قلبك فزين لهم الشيطان اعمالهم فهو و ليهم اليوم و لهم عذاب اليم(9)
 به خدا سوگند كه ما رسولانى پيش از تو بر امم سابقه فرستاديم ولى شيطان اعمال زشت آنها را در نظرشان جلوه مى‏دهد، پس امروز شيطان يار آنها باشد و به عذاب دردناك گرفتار خواهند بود.
 آنچه ما را از وصول به ارزشهاى اخلاقى باز مى‏داد و باعث سقوط اخلاقى انسان مى‏شود. هواى نفس است كه متعلقش زندگى دنياست كه به وسيله شيطان تاييد و تزيين مى‏شود نخست از ياد خدا غافل مى‏شود و پس از غفلت از ياد خدا، شيطان خواسته‏هاى نفسانى او را تاييد مى‏كند و هر كه كارى انجام مى‏دهد كه بر خلاف اخلاق و موازين اسلامى است كار او را تاييد مى‏دهد. و كم كم شيطان‏ترين و همراه او مى‏شود.(10)
 »و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطاناً فهو له قرين«(11)
 »هر كه از ياد خدا رخ بتابد شيطان را بر مى‏انگيزيم تا يار و همنشين دائم وى شود.«
 كسى كه از ياد خدا غافل شود و از او دورى كند شيطان همراه او مى‏شود. و او را به هلاكت و تباهى مى‏رساند.
 
 ب) عوامل اخلاقى بد از ديدگاه روايات
 1- جهل ونادانى
 عن امير المومنين عليه السلام‏قال: »الخلق المذموم من ثمار الجهل.«(12)
 امير المومنين عليه السلام مى‏فرمايد: »اخلاق بد از ميوه‏هاى تلخ جهل و نادانى است.«
 بنابراين، افراد بد اخلاق معمولاً افراد نادان و جاهلى هستند. و نمى‏دانند كه در آخرت به عذاب الهى گرفتار مى‏شوند.
 
 2- فرومايگى
 عن على بن ابيطالب عليه السلام قال: »النفس الدنيه لا تنفك عن الدناآت«(13)
 نفس فرومايه و پست، از فرومايگيها و رذائل اخلاقى، جدا نيست.
 اخلاق بد معمولاً از نفس پليد و پست سرچشمه مى‏گيرد.
 افرادى كه پست و فرومايه هستند معمولاً افرادى هستند كه خلق و خوى بدى دارند و بسيار پرخاشگر هستند و پيرو هواى نفسانى خود هستند.
 
 3- ترك خوردن گوشت
 از ديگر عواملى كه باعث مى‏شود انسان بد خلق شود و در روايت آمده است ترك خوردن گوشت مى‏باشد. كه هر گاه كسى چهل روز خوردن گوشت را ترك كند بدخلق مى‏شود.
 از جمله اين روايت، روايتى است از هشام بن سالم كه از ابى عبدالله عليه السلام نقل مى‏كند كه حضرت فرمودند:
 »اللهم ينبت اللحم و من ترك اللحم اربعين يوماً ساءَ خلقه و من ساءَ خلقه فاذنوا فى اذنه«(14)
 »گوشت مى‏رويد گوشت و هر كس ترك كند خوردن گوشت را تا چهل روز بد خلق مى‏شود پس هر كس بد خلق شود پس اذان بگوييد در گوشش.«

 

 

 

 

 

 


 ج) زمينه‏هاى پيدايش سوء خلق
 زمينه‏هاى خانوادگى
 آيين اسلام كه يك آيين جامع و سازنده است، براى اين كه زمينه‏هاى خانوادگى بر اساس درست پى ريزى شود و در نتيجه، ثمرات آن نيز درست و سالم باشد. از همان آغاز، دستورهايى دارد، كه اگر به طور دقيق رعايت شود، قطعاً نتايج درخشانى خواهد داشت، اين دستورها عبارتند از:
 1- توجه به قانون و راثت
 2- غذاى حلال وحرام
 3- محيط
 4- تحقير
 
 1- وراثت
 علماى علم اخلاق خلق و خوى انسان را تحت تاثير دو عامل وراثت و محيط و مى‏دانند و عامل سومى به نام اراده و اختيار انسان مى‏دانند كه اين مجموعه دست به دست هم داده و خلق كه همان هيئت و حالت نفسانى انسان را مى‏سازد.(15)

 2- غذاى حلال و حرام
 از نظر علم و دين، مسلم است كه همان گونه كه غذا در جسم انسان، اثر دارد و موجب حفظ جسم و تقويت آن مى‏گردد در روح انسان نيز اثر دارد. همان گونه كه غذاى سمى، جسم انسان رامسموم مى‏كند، غذاى حرام روح انسان را آلوده مى‏نمايد. در آيه 3 سوره مائده مى‏خوانيم: »حرمت عليكم الميته و الدم و لهم الخنزير وما اهل لغير الله وجه« »گوشت مردار و خون و گوشت خوك و حيواناتى كه به غير نام خدا ذبح مى‏شوند و... بر شما حرام است.«
 هر غذايى كه اسلام حرام كرده بدون علت و حكمت نيست، مثلاً يكى از غذاهاى حرام دراسلام، گوشت خوك است. گوشت خوك، در دنيا رواج دارد، بسيارى از مردم غير مسلمان از آن استفاده مى‏كنندو آن را به عنوان غذاى مطبوع مى‏خورند.
 گاهى بعضى از عيوب زدگان مى‏گويند: چرا گوشت خوك حرام است؟ اين گوشت كه
 ضرر ندارد، اگر گوشت خوك انگل زا و توليد كرم مى‏كند تكنيك و پيشرفت علوم، اين آثار را از بين مى‏برند، بنابراين گوشت خوك زيان جسمى ندارد. اگر چه مى‏توان ضررها و آسيب‏هاى جسمى را از بين ببرند ولى ضررهاى روحى را نمى‏توان از بين ببرند. خوك يك حيوان بى بند وبار و كثيف وتنفر آور است، حيوانى كه خوى اين چنينى دارد و خوردن چنين حيوانى، كه اين خوى را دارد. خوى او را بى بند و بارى پليدى و شهوت رانى را از خوك به سوى خود منتقل مى‏نمايد.
 يكى از بزرگترين خطرى كه انسان را از نظر فردى و اجتماعى، به نابودى و سقوط تهديد مى‏كند. (16)
 
 3- محيط
 محيط عبارت است از هر امر و شيئى است كه انسان را از احاطه كرده است. محيط يكى ازعوامل تاثير گذار در شكل‏گيرى شخصيت فردى مى‏باشد و اولين بذر تكوين رشد فردرى و بناء شخصيت آدمى است. فرد و جامعه هر دو در يكديگر اثر مى‏گذارد. هم جامعه در سيستم فكرى افراد تاثير دارد و هم فرد در جامعه و محيطى كه در آن زندگى مى‏كند در روابط اجتماعى با افراد در داد و ستدها در كوچه و خيابان، در گردش و تفريح، در كلاس درس همه جا با محيط زندگى خود در تماس مستقيم است پس فرد نمى‏تواند خود را جدا و بيگانه از جامعه بداند. اگر فرد حقوق مردم را ضايع كند و مقررات و شرايط و اصول حاكم بر جامعه را رعايت كند مورد احترام و تكريم مردم قرار مى‏گيرد، بر عكس اگر كسى حقوق افراد را رعايت نكندمقررات را زير پا بگذارد و در رفتارهاى اجتماعى با مردم پرخاشگرى و تندخو باشد مردم كم كم ارتباط خود را با او كم ميكنند و در دل او رانفرين مى‏كند و باعث قطع رابطه با مردم مى‏شود.(17) در اين رابطه روايتى از امام على عليه السلام آمده است كه مى‏فرمايند:
 »سوء الخلق يرحس النفس و يرفع الانس«(18) بدخوئى نفس را به وحشت مى‏افكند و انس و دوستى را از بين مى‏ببرد.
 
 محيط خانه و خانواده
 خانواده اولين آموزشگاه زندگى است و مهم‏ترين كانون تربيتى كه اخلاق و رفتار فرد در آنها شكل مى‏گيرد. محيط خانواده براى فرد جنبه الگويى دارد اولين الگوهاى خود را از اعضاى خانواده خود انتخاب مى‏كند از بين اعضاى خانواده مهم‏ترين نقش را مادر در تربيت فرزندان دارد. لذا مادرى كه در دوران باردارى با طهارت باشد و ذكر گويد و از غذاى شبه ناك پرهيز كند يا قبل از شير دادن وضو بگيرد در روح فرزند خود بسيار تاثير مطلوبى دارد، در حقيقت مادر با اين اعمال بذر پاكى و طهارت را در روح فرزند خود كشت مى‏كند.(19)
 و همچنين فضاى خانواده‏اى كه آكنده از مهر و محبت فداكارى، گذشت مهربانى خوش خلقى، صميميت و گرمى باشند ودر چنين خانواده‏اى فرزندان به رشد و كمال مى‏رسند و در معاشرتهاى اجتماعى با افراد جامعه با خوشرويى برخورد مى‏كنند و بر عكس اگر فضاى خانوادهاى آكنده از حسادت، پرخاشگرى و بدخلقى باشد فرزندان با اخلاق بد بار مى‏آيند و بدتربيت مى‏شوند و والدين خلقيات ناپسند خويش را به فرزندان خودمنتقل مى‏كنند كه منشاء اعمال و اخلاق در جوانى و بزرگسالى است و فرد با خلقيات بدى كه دارد قادر نيست خود را به خوبى با جامعه منطبق كند و به خاطر خلق و خوى بدى كه دارند در دل همواره خود را فردى بدبخت و تير روز احساس مى‏كنند.(20) در اين رابطه روايتى از امام جعفر صادق عليه السلام آمده است كه ايشان مى‏فرمايند: »سوء الخلق عذب نفسه«(21) بداخلاق درونش را شكنجه و عذاب مى‏دهد.
 اين گونه افراد نه تنها خود را مورد شكنجه و عذاب مى‏كنند بلكه در معاشرتها و روابط با مردم آنها را نيز آزرده دل وناراحت مى‏كنند و جامعه هم نسبت به آنها بى علاقه و دلسرد مى‏شوند. اينان با كمك افراد عالم و مربيان شايسته، مى‏توانند صفات خويش را به درستى بررسى نمايند و بيماريهاى اخلاقى خود را تشخيص دهند. و كوشش كنند تا خود را از سيئات اخلاقى منزه سازند واگر در سن جوانى به درمان اخلاقى خود بپردازند زودتر از افراد ميان سال و كهنسال به اصلاح خويش موفق مى‏شوند و به آسانى مى‏توانند بر اخلاق ناپسند خود فايق آيند و صفات بد را ترك گوشند و خويشتن را به اخلاق حميده متخلق سازند زيرا دل جوان پاك و ضميرشان آماده است و با تذكرات يك معلم اخلاق و حتى معاشرت با يك رفيق با فضيلت خيلى زود مى‏توانند اخلاق و رفتارش را دگرگون سازد.(22)
 امام على عليه السلام ضمن نامه‏اى به حضرت مجتبى عليه السلام فرموده است
 »دل جوان نوخاسته مانند زمين خالى از گياه ودرخت است هر بذرى كه در آن فشانده مى‏شود مى‏پذيرد و در خود مى‏پرورد. سپس فرموده است: فرزند عزيز من در آغاز جوانى به ادب و تربيت تو مبادرت نمودم پيش از آن كه عمرت به درازا بكشد ودلت سخت گردد.«(23)
 
 4- اراده
 اراده  قوى ونيروى درونى است در انسان كه وابسته به عقل انسان است. بر خلاف ميل كه وابسته به طبيعت و نفس انسان و بيرون از اراده است. اراده هر مقدرا كه شديدتر باشد، انسان بيشتر مالك خود و سرنوشت خود مى‏شود. از نظر اسلام اراده نقش عمده‏اى را در تربيت انسان ايفا مى‏كند و اساس مباحث خود سازى در اخلاق، اراده است، چرا كه به كمك اراده است كه انسان به اصلاح نفس خويش اقدام مى‏كند واگر جهت‏گيرى او فقط مبتى بر دو عامل وراثت و محيط بود، خودسازى مفهومى نداشت. در اين رابطه حديثى از امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده است:
 عن ابيعبد الله‏عليه السلام ، قال ان الخلق منيحه يمنحها الله‏عزوجل خلقه و فمنه سجيه و منه نية فقلت فايتهما افضل؟ فقال صاحب السجيه هو مجبول لا يستطيع غيره و صاحب النية يصبر على الطاعة تصبر فهو افضلها(24)
 امام صادق‏عليه السلام فرمود: خلق خوب؛ عطيه‏اى است كه خداوند به بندگان خود اعطا فرموده است. پاره‏اى از صفات خوب را براى بعضى جنبه فطرى دارد و به طور طبيعى واجد آن هستند و براى برخى اكتسابى است و بايد با اراده و قصد آن راتحصيل كند راوى سئوال كرد كدام يك از اين دو برتر وافضل است؟ حضرت در جواب فرمود: كسى كه خلق خوب با سرشتش آميخته شده ناچار بر طبق آن عمل مى‏كند و طبعش به غير آن گرايش ندارد ولى صاحب خلق اكتسابى براى مثل بفضائل اخلاقى، بايد مشكلات را تحمل كند و به سختيهاى اطاعت الهى تن در دهد تا بتواند شكل باطنى خود را بسازد و به خوبى پسنديده متخلق گردد، البته اين افضل و برتر است.
 بر همين اساس معلمان اخلاق بايد توجه داشته باشند كه مى‏توانند از اراده فراگيران خود، در اصلاح خود آنها يارى بگيرند و همچنين بايد به پرورش آنهاپرداخته افرادى با اراده بپرورند تا در آينده به راحتى بتوانند به ترتيب واصلاح خويش اقدام كنند.

 5- تحقير عامل زمينه ساز بدخلقى
 يكى از مسائل مهمى كه در تربيت كودك بايد مورد توجه قرار گيرد شخصيت دادن به فرزندان است. پدر و مادران كه در خانواده به خشونت رفتار مى‏كنند و با رفتار و سخنان ناپسند خود فرزندان خود را مورد تحقير قرار مى‏هند باعث مى‏شود استعدادهاى درونى اين فرزندان را از رشد طبيعى بماند اين كودكان به علت تقصير، ضعف و سرزنش همواره در خود احساس مى‏كنند و باعث بروز مشكلاتى در جوانى بزرگ مى‏شود. اين افراد براى دفاع از خود به تندخويى و ستيزه  جويى گراييده و خواسته‏اند با خشونت و تندى و حركات زشت و بدگويى بر ديگران مسلط شوند و با سرپيچى از آداب و رسوم اجتماعى يا جنگ و ستيز با مردم مى‏خواهند خاطر آشفته خود را آرام وتحقيرها و اهانتهاى ديگران را تلافى كنند رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در اين باره فرموده‏اند: »و لا يرهقه و لما يخرق به«(25) به فرزند خود نگويد تو سفيهى، پستى، ستمگرى، تو احمقى، بدكارى، دروغگويى زيرا هر يك از اين كلمات به تنهايى اهانت و بى احترامى به شخصيت كودك ومانع رشد معنوى و تكامل او است. و افراد با چنين اخلاق سوء و رفتار نادرست، اگر در جامعه قدم بگذارند نه تنها در سازگارى با مردم موفق نمى‏شوند بلكه بر اثر بدزبانى مورد انزجار و تنفرند، و افراد اجتماع از آنها دورى مى‏كنند.
 رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايد: »فرزندان خود را محترم بداريد و آنان را با آداب خوب و ملكات پسنديده پرورش دهيد.«
 
پي نوشت: 
1) قصص(28)، آيه 50
2) يوسف)آيه 53
3) على اصغر خندان، آسيب‏شناسى دينى از ديدگاه شهيد مطهرى، آموزش و پرورش، 1380، ص 45
4) على اصغر خندان، آسيب‏شناسى دينى از ديدگاه شهيد مطهرى، ص 46
5) رعد(42)، آيه 28
6) حديد(86)، آيه 20
7) يونس(39)، آيه 7-8
8) بقره(2)، آيه 268
9) نحل(16)، آيه 24
10) على اصغر خندان، آسيب‏شناسى دينى از ديدگاه شهيد مطهرى، ص 50
11) زخرف(72)، آيه 36
12) عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكم، الفصل الثالث، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ج 1، ص 472
13) همان
14) اسحاق بن يعقوب كلينى رازى، الكافى، تهران، داراكتب اسلاميه، ج 6، ص 309
15)على اصغر، احمدى، روان‏شناسى شخصيت از ديدگاه اسلامى، تهران، امير كبير، چاپ 1368، ص 24
16) محسن قرائتى، گناه‏شناسى، محمد مهدى اشتهاردى، پيام آزادى، ص 41
17) رك؛ على فايضى، محسن آشتيانى، مبانى تربيت و اخلاق اسلامى، ص 146
18) سيد عبدالواحد محمد آمدى، غررالحكم و درر الكلم، ص 439
19) على فايضى، تعليم و تربيت اسلامى، ص 77
20) حسن احمدى، فرهاد جمهرى، روانشناسى رشد، انتشارات بنياد، 1382، ص 123
21) محمد بن على بن حسين بابويه، من لايحضره الفقيه، قم، انتشارات  جامعه مدرسين، ج 4، ص 388
22) محمد تقى فلسفى، فلسفى بزرگسالان و جوانان، هيئت نشر معارف اسلامى، ص 125-132
23) همان، به نقل از نهج البلاغه
24) سيد عبدالله شبر، محمد رضا جباران، اخلاق شبر، قم، انتشارات هجرت، به نقل از كافى، ج 2، ص 110
25) محمد تقى فلسفى، گفتار فلسفى، كودك از نظر وراثت و تربيت، تهران، هيئت نشر معارف اسلامى، بخش 2، ص 82، به نقل از كافى ج 2، ص 46-47

 

 

بستن http://www.r-sadeghi.ir/news/اخبار/1392-04-20-11-03-56.html
مطالب مرتبطمطالب مرتبط: